عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

204

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

غذا خوردن او و افسرده شدن جوشش انديشهء مولانا از آن خوردن « 1 » همه و همه در اين تقرير لباس وزن و قافيه مىپوشيد . آنچه مولانا در سفرها ديده بود ، رويدادهاى زمان خود او ، كهنه و نو بهم درمىآميخت و با ديد انسانى و مترقى مولانا به آينده پيوند مىخورد . در مثنوى ترتيب جزمى و نظام كلاسيك وجود ندارد و چيزى طبيعىتر از اين نمىتواند باشد . چرا كه مثنوى كتابى نيست كه زانو خم داده و تاليفش كرده باشند و يا به يارى تفكر مطالب را در كنار هم قرار داده باشند و يا چون شاعرانى كه از راه شعر امرار معاش مىكردند ، با روش نملى به مرور زمان مغز فرسوده باشند و يا طبق عادت به اصطلاح استادان و موافق طبع آنان مخارج گزافى صرف كرده و عمرها روى آن گذاشته باشند . شكل گرفتن آن ادوارى است و اين ادوارى بودن هم از خود اوست ، به تشكل جهان شبيه است . نظم آن در بىنظامى است و از اين رو به نظام عالم شباهت دارد . كتابى است كه به تداعى تكيه دارد . مولانا ، ضمن بحث در نكته‌اى ، به ياد واقعه‌اى مشهود مىافتد و در آن باره بحث مىكند . او حكايتى را براى خود باز مىگويد ، آن حكايت ، بيان يك اصل صوفيانه را ايجاب مىكند ، ضمن نقل آن ، يك مثل او را به گفتن حكايتى ديگر مىكشاند . اين حكايت هم واقعه‌اى معاصر را در ذهن او جان مىبخشد . ناگهان حكايتى ديگر اصل فلسفى نهفته در خود را به ياد او مىآورد . دفعتا به حكايت نخستين باز مىگردد ولى قبل از پايان دادن بدان حكايت ، به بحثى ديگر و از آن بحث به حكايتى ديگر مىپردازد و مدتها بعد ، براى چندمين بار ، باز به حكايت اول برمىگردد . آن را به پايان نمىرساند . در آن كتاب تكرار به فراوانى ديده مىشود و ناهماهنگىهاى مشهود و غليانهاى ناگهانى و يكباره تجلى عالىترين قدرت شعر . . . و اين روش بدين نحو ادامه مىيابد . يكى از شخصيت‌هاى حكايتهايش غفلتا مىميرد و آنگاه داستان‌سرايى جان مىگيرد و مولانا حادثه را با خون دل و اشك ديده تجسم مىبخشد . مثنوى بدين‌سان موج به موج مىتازد و كف مىكند و كفها متلاشى مىگردد . امواج سر به صخره‌ها مىسايد ، از درون مىجوشد و شكل مىپذيرد . گاهى همه چيز درهم مىريزد و عقده‌اى سر باز مىكند و ناگهان در ابداعى ديگر صفحه‌اى نو

--> ( 1 ) همان كتاب ، ص 245 ، ب 399 به بعد